هيچ روح برتري نيست كه آميزه اي از ديوانگي و جنون را در خود نداشته باشد.(ارسطو)
بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم ، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید :
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت
آسمان صاف
و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها
دست برآورده به مهتاب شب
و صحرا و گل و سنگ همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید ، تو به من گفتی : از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
، آب ، آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ، باش فردا ، که دلت با دگران است !
تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم : حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ، نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

هر وقت دلت پر کشید به آسمون کربلا ، یا هر وقت خواستی با چشم دل نگاهت به ضریح شش گوشه باشه و کنار اون ضریح بنشینی و با مولا نجوا کنی ، یا هر وقت خواستی یه سلام آكنده از عشق و محبت ، از ته قلبت به آقا بفرستید به یاد ما هم باشید.

التماس دعا 



پرنده ، همقفس ، همخونه ی من
زمستون رفت و شد فصل پریدن
همین دیروز تو از این خونه رفتی
ولی از اومدن چیزی نگفتی
تو را در حنجره یک دشت آواز
تو را در سر هوای خوب پرواز
من اینجا غمگین و تنهام
نمیدونم كه می مونم تا فردا
چی میشد اون هوای برفی و سرد
تو رو راهی به این خونه نمیكرد
بهار كاغذین خونه ی من
تو رو راضی نكرد آخر به موندن
من عادت میكنم با درده
جدایی شاید از من من بسازه
دلم تنگه دلم تنگه برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت
تو اونجا با گلای رنگارنگی
من اینجا پشت دیوارای سنگی
تو با جنگل تو با دریا تو با كوه
منو اندازه ی یه فصله اندوه
من عادت میكنم با درد تازه
جدایی شاید از من من بسازه
دلم تنگه دلم تنگه برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت
* پی نوشت
۱- این ترانه سکوت ناگفته هایم را فریاد می کند. تقدیم به......
مطمئنه گوش زد مي كنه : «اينجاست كه يك شب هزار شب ميشه! »
اماره نيشخند مي زنه : « چه حرفا! »
مطمئنه مي گه : «هر چه هستي باز آي … امشب در توبه بازه »
اماره قيافه مي گيره و ميگه : « بارت انقدر سنگنيه كه بخشيده نمي شه پس بي خيال!»
مطمئنه سينه جلو مي ده كه : «از رحمتش فقط ظالمان و جاهلان نا اميد ميشن »
اماره نعره مي زنه :« اگه مي خواد ببخشه همينجوريش هم مي بخشه چرا اين كارا؟ »
مطمئنه فرياد مي زنه : « شب قدره ! قدر بدون »
اماره بيداد مي كنه : « قدر و اختيار ؟ قدر و حق انتخاب؟»
همينطور بين اين و اون در كشمكشي و نگران… نگران پشيماني ها و نهيب هاي احتمالي لوامه!
عقل مياد وسط و ميگه : « احتياط شرط عقله. ضرري كه نداره »
دستت رو مي ذاري رو زانوت نيت مي كني بلند شي كه مفصلهات رو هم ساييده ميشن و اماره با مظلوم نمايي ميگه : «حالا دو شب قدر ديگه هم تو راهه تازه اونام نشد عرفه ! خدا كه مي دونه نيتت خيره پس برو آروم سرت رو بذار رو بالش شب كه « نومكم فيه تسبيح؛ خوابتون هم عبادته! » »
اما يك دفعه قطرات اشكت سرازير ميشه؛ دست خودت نيست انگار دعوتت كرده اند و … قطره قطره مي باري و ذره ذره اماره آب ميشه … اشك مي شويد غبار از چشم دل … آگاهانه اختيار مي كني كه انتخاب ها و اختيارهات را جهت بدي… بيمه شب قدر ميشي …
عبادتت قبول
يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا
(سوره مباركه يوسف :آيه ۸۸)
پی نوشت :
۱- تو این شبهای قدر همدیگه رو از دعا فراموش نکنیم
۲- نقل از سایت آسمانی
امروز روز تولد کسی است.
اینجا اکنون کسی در گریه می خندد.
امروز میلاد کسی است که دیگر نه به خاطره
و نه
خاطر کسی سر می زند.
وقتی عشق به ناله تبدیل شد
و
محبت به تمنا
غرور در کوچه های انتظار گم شد
اینجا کسی در گریه می خندد...
در گریه
در آخرین نفس
وقتی که دیگر زندگی بی معنا می نماید
کسی تمام وجود خویش را
به عاریه می دهد....
اکنون کسی اینجا دیگر نه می خندد
نه با خویش دست آشتی می دهد
گویی تمام شده است..................

گفتم: چقدر احساس تنهايي ميكنم
گفتي: فاني قريب
.:: من كه نزديكم (بقره/آیه 186) ::.
گفتم: تو هميشه نزديكي؛ من دورم... كاش ميشد بهت نزديك شم
گفتي: و اذكر ربك في نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته ياد كن (اعراف/آیه205 ) ::.
گفتم: اين هم توفيق ميخواهد!
گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لكم
.:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/ آیه 22) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشي
گفتي: و استغفروا ربكم ثم توبوا اليه
.:: پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه كنيد (هود/آیه 90) ::.
گفتم: با اين همه گناه... آخه چيكار ميتونم بكنم؟
گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نميدونيد خداست كه توبه رو از بندههاش قبول ميكنه؟! (توبه/آیه 104) ::.
گفتم: ديگه روي توبه ندارم
گفتي: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولي) خدا عزيزه و دانا، او آمرزندهي گناه هست و پذيرندهي توبه (غافر/آیه 3-2 ) ::.
گفتم: با اين همه گناه، براي كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا
.:: خدا همهي گناهها رو ميبخشه (زمر/ آیه 53) ::.
گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو ميبخشي؟
گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كيه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/آیه 135) ::.
گفتم: نميدونم چرا هميشه در مقابل اين كلامت كم ميارم! آتيشم ميزنه؛ ذوبم ميكنه؛ عاشق ميشم! ... توبه ميكنم
گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونايي كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/آیه 222) ::.
ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرك
گفتي: اليس الله بكاف عبده
.:: خدا براي بندهاش كافي نيست؟ (زمر/آیه 36) ::.
گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيكار ميتونم بكنم؟
گفتي: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمؤمنين رحيما
.:: اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد كنيد و صبح و شب تسبيحش كنيد. او كسي هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت ميفرستن تا شما رو از تاريكيها به سوي روشنايي بيرون بيارن. خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/آیه 43-14 )::.
سلام.پیشاپیش فرارسیدن میلاد با سعادت مولا امیرالمومنین علی ( ع ) را به همه شیعیان تبریک عرض می کنم.التماس دعا